ای عشق
میخوای چی به روز من بیاری؟ ...
امروز همه ی خاله زنکا جمع شده بودن خونمون و به همدیگه میگفتن که آره ، بخت این دخترو بستن !!!
فلان کنید و بهمان کنید
منم که هررر و هررر میخندیدم بهشون ...
خدایا ، وقتی این حرفا رو می شنوم خیلی ناراحت میشم
آخه ازدواج کردن یا نکردن من چه ربطی به اطرافیانم داره؟
چیش به اونا میرسه؟
اصلا این یه امر خصوصیه ، به کسی چه ربطی داره؟
خدایا بهم تحمل بده تا مثل همیشه مقابل حرفاشون فقط لبخند بزنم
نیار زمانی رو که توو رووی همشون وایسم و هرچی از دهنم در میاد بگم
خدایا بهم صبر بده
...
عسلکم اینروزا سرش خیلی شلوغه
خستگیشو ، ناراحتیشو ، اعصاب خردیاشو خیلی خوب می فهمم
کاش میشد همه ی خستگیاشو بیاره واسه من
کاش میشد منم سهمی از خستگیا رو نگرانیاش داشته باشم
کاش میشد یکم از غصه هاشو هم بذاره روی دوش من ، تا من واسش بکِشم با خودم ...
خدایا بهش سلامتی و تحمل بده تا بتونه از پس مشکلاتش بر بیاد
خدایا این عشقو از من نگیر ...
من به همین چیزای کوچیکم راضی ام ...
میخوای چی به روز من بیاری؟ ...
امروز همه ی خاله زنکا جمع شده بودن خونمون و به همدیگه میگفتن که آره ، بخت این دخترو بستن !!!
فلان کنید و بهمان کنید
منم که هررر و هررر میخندیدم بهشون ...
خدایا ، وقتی این حرفا رو می شنوم خیلی ناراحت میشم
آخه ازدواج کردن یا نکردن من چه ربطی به اطرافیانم داره؟
چیش به اونا میرسه؟
اصلا این یه امر خصوصیه ، به کسی چه ربطی داره؟
خدایا بهم تحمل بده تا مثل همیشه مقابل حرفاشون فقط لبخند بزنم
نیار زمانی رو که توو رووی همشون وایسم و هرچی از دهنم در میاد بگم
خدایا بهم صبر بده
...
عسلکم اینروزا سرش خیلی شلوغه
خستگیشو ، ناراحتیشو ، اعصاب خردیاشو خیلی خوب می فهمم
کاش میشد همه ی خستگیاشو بیاره واسه من
کاش میشد منم سهمی از خستگیا رو نگرانیاش داشته باشم
کاش میشد یکم از غصه هاشو هم بذاره روی دوش من ، تا من واسش بکِشم با خودم ...
خدایا بهش سلامتی و تحمل بده تا بتونه از پس مشکلاتش بر بیاد
خدایا این عشقو از من نگیر ...
من به همین چیزای کوچیکم راضی ام ...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 16:8 توسط یادگار
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...