عذرخواهی
فقط تاییدشون کردم ... ممنون که وقت گذاشتین همتون ... خواستم بگم که خوندم ...
فقط تاییدشون کردم ... ممنون که وقت گذاشتین همتون ... خواستم بگم که خوندم ...
خیلی خیلی کوچولوئه . ۵۰ متره ... حسین گفت شاید حالا حالاها اینجا بمونیم . اینجا دیگه واقعا خونته !
امیدوارم توو اوج جو گیرشدن این حرفو نزده باشه ... خیلی کار داره هنوز ... باید یسری لوازم واسش بگیریم ...
آپارتمانه و کوچیک و نقلی . خیلی دوسش دارم نمیدونم چرا ... اما حس خوبی دارم نسبت به این خونه ...
برعکس قبلیا اینجا خیلی خیالمون راحته ... امیدوارم نخوره تو ذوقم .... ![]()
دیروز روز خوبی بود ... پیش هم بودیم ۴ ساعت !!! تا حالا سابقه نداشت !!! ۴ ساعت طول بکشه !
نمیتونم بخاطر این روزای خوب باید خوشحال باشم یا دلگیر؟؟؟ ...
باید خدا رو شکر کنم؟ آخه روم نمیشه ... چی بگم به خدا؟
بگم خدایا شکرت که من این شدم؟!![]()
خدایا بازم شکر ... شکر ....
اونوقته که نمیدونم باید از این حرفت خوشحال بشم یا غمگین ...
کاش میشد زندگی رو رفرش کرد ... کاش میشد هیستوری زندگی آدما رو پاک کرد و از نو سرنوشتشون رو نوشت ... کاش .... کاش ...
اینروزا حس و حال نوشتن ندارم ... منو ببخش نازنین جون ...![]()