از این سرپناه خیالی نجاتم بده ......
خدایا ...
میشه منو از اینجا نجات بدی؟
چطوری؟
نمیشه ...
این هم یه قسمت از سرنوشتم بوده ...
چرا؟
اگه بابای منم مثل باباهای دیگه ، از اول منو تامین میکرد و نمیذاشت برم سرکار ، هیچکدوم از این برنامه ها هم نبود ...
اما نه ...
اونوقت من حسینو هیچوقت نمی دیدم ...
این اصلا خوب نبود ...
دلم گرفته ...
نمیدونم چرا؟ ...
میشه منو از اینجا نجات بدی؟
چطوری؟
نمیشه ...
این هم یه قسمت از سرنوشتم بوده ...
چرا؟
اگه بابای منم مثل باباهای دیگه ، از اول منو تامین میکرد و نمیذاشت برم سرکار ، هیچکدوم از این برنامه ها هم نبود ...
اما نه ...
اونوقت من حسینو هیچوقت نمی دیدم ...
این اصلا خوب نبود ...
دلم گرفته ...
نمیدونم چرا؟ ...
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر ۱۳۹۲ ساعت 8:37 توسط یادگار
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...