عشقم
نفسم ...
همه کسم ...
میدونم دو روز که میگذره باز از زدن این حرفا پشیمون میشم
اما فکر میکنم تو لیاقت منو نداری ...
تولیاقت اشکایی که من بخاطرت می ریزم رو نداری
لیاقت اینکه هر لحظه بیادتم
لیاقت غصه هایی که بخاطرت خوردم و میخورم
منم لیاقت یه زندگی آرومو ندارم
لیاقت اینکه جوونیمو بریزم بپای کسی که ارزشش رو داره
وقتاییکه باهام بد حرف میزنی چرا انقدر ازت دلگیر میشم؟
حالا تو اونطرف کلی کار سرت ریخته ، اما من این انتظارا رو ازت دارم
شایدم من پرتوقع و حساس شدم اینروزا ...
اما فکر که میکنم می بینم چند هفته ست که اصلا انگار منو نمی بینی
اصلا برات مهم نیست که من چه روزایی رو میگذرونم ...
منی که همه نفسهام بخاطر تو بالا میاد
کاش تموم میشدن این روزای خاکستری
کاش چیزی بود که من بهش فکر میکردم و تو رو از ذهنم دور و دورتر میکردم هرروز ...
کاش من فکر دیگه ای جز تو داشتم
کاش تو انقدر توی ذهن و قلبم حل نشده بودی که نشه جدات کرد ...
کاش من انقدر حساس و زودرنج نبودم
من رنج میکشم از کارات و جرات ندارم به روم بیارم که مبادا تو ازم دور بشی
مدام می ریزم توی خودم ...
دارم لبریز میشم از نبودن و نداشتنت
دارم سرریز میکنم اینهمه رنج دوری رو ...
هیچ میدونی چقدر دلم برات تنگ شده؟
هیچ میدونی این بغض داره چی به روز من میاره؟
کاش بفهمی
کاش ...
اگه بخونی ، اگه بشنوی ، اگه بفهمی هم عین خیالت نیست ...
کاش فقط خوب باشی
همین برام کافیه
.
.
.
سخته حرفم ولی باید رفت
دیگه تمومه دیگه بریدم
دیگه خستم از اینکه هرچی هی اومدم و نرسیدم ...
.
.
.