یادته؟
بهم گفتی : نمیگم فراموشش کن ، اما کم رنگش کن ...
دارم تمام تلاشمو میکنم
اما واسم جالبه
تا من این تصمیمو میگیرم ، اون بیشتر بهم نزدیک میشه
خیلی عجیبه برام ، نمیدونم حکمتش چیه
اما من بازم دارم سعی خودمو میکنم
چون اینروزا ، اون یجور دیگه ای شده
سعی میکنه فاصله بگیره
مث قبلنا حرفای خوب خوب نمیزنه ، از اون حرفا که همیشه یه جون تازه بهم میداد
با کلی انرژی ، واسه ادامه ی این راه پر پیچ و خم و تلخ ...
اما اینروزا دیگه هیچی نمیگه
اس ام اساش توی دو سه تا کلمه خلاصه میشه
خلاصه که انگار منو نمی بینه اصلا
و این داره منو داغون میکنه
...
دیروز وقتی تعطیل کردیم و رفتیم خونه
اون زودتر از من رفت ، اما ماشین من هرچی استارت میزدم روشن نمیشد
بهش اس دادم گفتم روشن نمیشه لامصب ! چیکارش کنم؟
زنگ زد و یکاری یادم داد تا انجامش دادم درست شد
تا خواستم راه بیفتم ماشینشو دیدم که از کنارم رد شد ،
رفته بود دنبال خانومش
خیلی سعی کرد یه گوشه ی خیابون نگهداره که من نبینمشون
اما من دیدم
نمیدونم این سعیش واسه چیه؟
می ترسه؟! یا نمیخواد ما همدیگه رو ببینیم ، همونطور که من ازش خواسته بودم همیشه
یا شایدم خجالت میکشه
آخه اون دوتا ، خدایا منو ببخش ، ولی اصلا بهم نمیان
دوتا نقطه ن درست مقابل همدیگه ! از همه نظر ! من هنوزم نمیدونم خدا چه حکمتی داشته این وصلت ! ...
چه حکمتی داشته که اون دختر ، وقتی از ته دل ، حسینو واسه خودش خواسته ، تو بهش دادی
اما من هرچی هم ضجه بزنم ، میدونم که به من نمیدیش ، حقم داری ، میدونم ...
شرایط ما کاملا متفاوته
هه ! اصلا خنده داره ، اینکه من حتی راجع به این مسئله حرف میزنم ....
حتی حرفش ، فکرش ، رویاشم جوکه !!!
اینروزا دارم سعی خودمو میکنم خداجون
دارم سعی میکنم کمتر بهش فکر کنم
کمتر بهش گیر بدم
کمتر موقع شنیدن آهنگای آرمین اشک بریزم
کمتر غمگین باشم
دارم سعی میکنم عزت نفسمو بالا ببرم
باور کنم که لیاقت من خیلی بیشتر از ایناست
دارم سعی میکنم ، دستامو بگیر کمکم کن ...
گرچه فکرشم برام عذاب آوره
میدونم که طاقتشو ندارم و اینا فقط در حد حرفه و بس !
مگه میشه تنم ، روحم ، نفسام بدون اون دووم بیاره؟
اونم به روش نمیاره ، ولی نمی تونه
خدایا ، دیگه نمیخوام چیزی بگم
میخوام خفه بشم ، و فقط چشمامو ببندم و به چیزای خوب فکر کنم
کمکم کن آروم بشم
مثل همیشه که بودی
...
ماه رمضونتم اومد
و من سومین سالیه که نمیتونم روزه هامو بگیرم بخاطر این قرصای لعنتی و معده ای که بخاطر اونا داغون شده
چقدر دلم های سحرا رو کرده
شرمنده و روسیاهم مقابل اینهمه خوبی هات
که من چقدر بی چشم و روئم
ببخش بزرگ بخشنده
.
.
.