هزار بار نوشتم و پاک کردم
نمیدونم باید اینجا چی بنویسم که دلم خنک بشه
یذره از آتیش درونم کم بشه
هیچی
اینروزا هیچ چیز و هیچکس مرهم این زخمای کهنه نیست
حتی تو
انگار یکساله که ندیدمت
انگار اصلا دیگه نمی شناسمت
چقدددددددددددر برات عادی شدم اینروزا
تقصیر خودمه
منم اگه بودم ، که یکی همش دور و برم بود ، همش حالمو می پرسید ، همش هوامو داشت ، هرچی میخواست سریع در اختیارش قرار میدادم ، منم همین میشدم
منم همینطور بیخیال میشدم اگه یکی مثل خودم  دور و برم بود
نه ، تو حق داری
مشکل از منه
دیشب زدم به سیم اخر و گفتم که یه وبلاگ دارم دو ساله توش از تو می نویسم
گفتی جوجو باش !
گفتم یعنی چی؟اینه جواب من؟
دیگه هیچی نگفتی
...
از حماقت های پشت سر همم خنده م میگیره
یه فریاد ، یه بغض بنفش انگار شش ساله که راه نفسمو بسته
و این بغض رو هیچی آروم نمیکنه
هیچکس
حتی تو ...
میدونم
میدونم از این به بعد باید بشم عین خودت
با اینکه وقتی میشم عین تو ، یه چیزی توی قلبم تیر میکشه اذیتم میکنه
ولی چاره ای نیست
با ادمای بیخیالی مثل تو ، باید مثل خودت بود !
مثل خودت رفتار کرد
من ساده م
اینو نمی فهمم که اگه میخوای کسی پیشت بمونه ، باید بد باشی !
این اصل رو نمی فهمم
نمیتونم به کار ببندمش
چون با اینکار خودم عذاب میکشم
چون عذاب میکشم از اینکه خودم نباشم
عذاب میکشم از اینکه ادای ادمای بیخیال و لعنتی رو دربیارم
از اینکه مثل تو باشم عذاب میکشم
از خودم هم متنفرم این روزا
از اینکه انقدر بد شدم
اه
دیگه حتی نوشتن اینجا هم باری از روی شونه هام کم نمیکنه
دیگه اینروزا انگار هیچی آرومم نمیکنه
حتی نوازشای تو
نگاهت
نمیدونم چی خسته م کرده؟
خدایا ببخش اینهمه ناشکری رو ...
به دل نگیر
بدون این جمله ، نمیتونم نوشته هامو خاتمه بدم
قول میدم لبخند بزنم و مث همیشه بگم شُکرت
.
.
.