دقیقا" مثل یه بدبخت عقده ای ، نشستم دارم عکسای عروس و داماد رو توی گوگل پیدا میکنم

انقدر قشنگن که آدم از دیدنشون سیر نمیشه

میخوام کلّه ی خودم و حسینو ببرم توی فتوشاپ بذارم بجای کلّه ی اونا

حداقل ببینم اگه عروسی میکردیم عکسامون چطوری میشد ... !

چرا همیشه آرزوهای شیطنت آمیز بچه گونمو باید به خاک بسپارم؟

چرا هرچی من میخوام حتما باید نشه !؟

چقدر الان ، همینجا ، همین زمان احساس بدبختی و عقده ای بودن میکنم ... چقدر ...

با خودتون اینکارو نکنین

کاری که من با جوونی خودم کردم شما نکنین

هوی ... با تویی هستم که تازه اول راهی ...

نکن این کارو ....

نکن که اگه با عشق پا توی این راه بذاری دیگه نمیتونی برگردی