دلم امروز به اندازه ی تمام روزهای تنهایی عمرم گرفته

به اندازه ی همه ی اون وقتاییکه دستای دوتا عاشقو تو دست هم می بینم و بغضم میگیره

حسادت میکنم

حسرت میخورم

به اندازه ی همه ی اون وقتاییکه بچه ها ازم میپرسن شوهرت چیکارست؟!

و من باید واقعیت رو انکار کنم و بگم مجردم !

و اونا با چشمای متعجب نگاهم کنن ! و من احساس پیری کنم ......

به اندازه ی همه ی روزایی که خواستم باشی و نبودی دلم گرفته

به اندازه همه ی اون روزایی که نخواستی باشم هم ... !

به اندازه ی همه ی اون حرقایی که میدونم تو دلت مونده و میخوای بگی

اما از گفتنش عذاب وجدان میگیری و نگهشون میداری

به اندازه ی غمناک بودن ِ همه ی اون حرفایی که وقتی مست میکنی تند تند بهم میزنی

بدون هیچ احساس بدی ...

و من با اینکه خوشحال میشم اما ته دلم یچیزی انگار می شکنه و فرو می ریزه

من امروز دلم خیلی گرفته

به اندازه ی همه اون قولایی که دادی و بهشون عمل نکردی ...

خدایا

بازم شکر ....

.

.

.