یه ظهر دلگیر
به اندازه ی همه ی اون وقتاییکه دستای دوتا عاشقو تو دست هم می بینم و بغضم میگیره
حسادت میکنم
حسرت میخورم
به اندازه ی همه ی اون وقتاییکه بچه ها ازم میپرسن شوهرت چیکارست؟!
و من باید واقعیت رو انکار کنم و بگم مجردم !
و اونا با چشمای متعجب نگاهم کنن ! و من احساس پیری کنم ......
به اندازه ی همه ی روزایی که خواستم باشی و نبودی دلم گرفته
به اندازه همه ی اون روزایی که نخواستی باشم هم ... !
به اندازه ی همه ی اون حرقایی که میدونم تو دلت مونده و میخوای بگی
اما از گفتنش عذاب وجدان میگیری و نگهشون میداری
به اندازه ی غمناک بودن ِ همه ی اون حرفایی که وقتی مست میکنی تند تند بهم میزنی
بدون هیچ احساس بدی ...
و من با اینکه خوشحال میشم اما ته دلم یچیزی انگار می شکنه و فرو می ریزه
من امروز دلم خیلی گرفته
به اندازه ی همه اون قولایی که دادی و بهشون عمل نکردی ...
خدایا
بازم شکر ....
.
.
.
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...