یک روز عق آور !
امروز یه آقاهه اومده بود دفتر
خیلی وقتا میاد
تقریبا آشناییم
مرد خوبی بنظر میومد !
البته امروز فهمیدم که فقط به نظر میومده !
دفعه قبل که اومد قیافش یجور عجیبی بود
انگار میخواست یچیزی بگه
امروزم اومد
خدا خدا میکردم بدون هیچ حرفی کارشو انجام بده و بره
وقتی رفت یه نفس راحت کشیدم
پنج دقیقه نشده بود برگشت ، خیلی ترسیدم
یه کاغذ کوچیک دستش بود
گفت این برای شماست
من که رفتم بخونیدش
خداحافظ !
مات و مبهوت نگاش میکردم
کاغذ کوچیکو باز کردم
توش با یه دست خط افتضاح ، که مشخص بود افتضاح بودنش حاصل لرزش زیاد دستاش بوده ، نوشته بود :
سلام ...
ببخشید که اینطوری میگم
چون هنوز نمیدونم متاهلی یا مجرد !
اگه مجردی خوشحال میشم باهم بیشتر آشنا بشیم
اگه شماهم دوست داشته باشید !
قصدم مزاحمت نیست !
میتونید هم بی تفاوت باشید !
ممنون میشم اگه دوست داشتید با من تماس بگیرید ! چون ...................
بعدشم شماره ش رو نوشته بود !
وقتی رفت از اینکه انقدر بدبختم یه آه بزرگ کشیدم
که هرکس و ناکسی منو لایق خودش میدونه !!!
خرسندم از اینکه قیافمو جوری درست کردم که همه شک میکنن مجردم یا متاهل ! :D
من خیلی ریزبینم
این چیزا رو خیلی خوب تشخیص میدم
فهمیدم آدم محافظه کاریه
اگه قصدش خیر بود و واقعا قصد مزاحمت نداشت و واقعا عاشق بود ! بهم میگه اگه اجازه میدی با خانواده م بیام منزلتون !!!
پس قصدش شره که میگه اگه اجازه بدی میخوام بیشتر باهم آشنا بشیم !
دیگه انقدرا بزرگ شدم که این چیزا رو از هم تشخیص بدم !
هنوز نامهه تموم نشده بود که یهو اس ام اس اومد
حسین برام نوشته بود :
گلابتون منی !!!
عادت به اینطور اس ام اسا نداره
وقتاییکه خیلی احساساتش گل میکنه این جمله رو میگه !
حس کردم این یه نشونه ست
یه نشونه ای که نشون بده من همیشه و تا ابد قلبم ، روحم و جسمم فقط مال یه نفره
یه نشونه که انگار حس کرده بود داره یه اتفاقی میفته !
من پر شدم از بغض
صدبار گوشیمو بوس کردم و با اینکه این اتفاق مسخره رو جدی نگرفته بودم اما بیشتر از قبل متوجه شدم که چقدر عاشقتم عشق ممنوعه من ... :(
خدایا منو ببخش بخاطر همه ی حرفایی که میزنم و تو رو شاید ناراحت میکنم
خداجونم ، مث همیشه کنارم باش نذار بهم آسیب بزنن
خدایا گناهامو ببخش و باهامون راه بیا ...
کمکمون کن
خیلی وقتا میاد
تقریبا آشناییم
مرد خوبی بنظر میومد !
البته امروز فهمیدم که فقط به نظر میومده !
دفعه قبل که اومد قیافش یجور عجیبی بود
انگار میخواست یچیزی بگه
امروزم اومد
خدا خدا میکردم بدون هیچ حرفی کارشو انجام بده و بره
وقتی رفت یه نفس راحت کشیدم
پنج دقیقه نشده بود برگشت ، خیلی ترسیدم
یه کاغذ کوچیک دستش بود
گفت این برای شماست
من که رفتم بخونیدش
خداحافظ !
مات و مبهوت نگاش میکردم
کاغذ کوچیکو باز کردم
توش با یه دست خط افتضاح ، که مشخص بود افتضاح بودنش حاصل لرزش زیاد دستاش بوده ، نوشته بود :
سلام ...
ببخشید که اینطوری میگم
چون هنوز نمیدونم متاهلی یا مجرد !
اگه مجردی خوشحال میشم باهم بیشتر آشنا بشیم
اگه شماهم دوست داشته باشید !
قصدم مزاحمت نیست !
میتونید هم بی تفاوت باشید !
ممنون میشم اگه دوست داشتید با من تماس بگیرید ! چون ...................
بعدشم شماره ش رو نوشته بود !
وقتی رفت از اینکه انقدر بدبختم یه آه بزرگ کشیدم
که هرکس و ناکسی منو لایق خودش میدونه !!!
خرسندم از اینکه قیافمو جوری درست کردم که همه شک میکنن مجردم یا متاهل ! :D
من خیلی ریزبینم
این چیزا رو خیلی خوب تشخیص میدم
فهمیدم آدم محافظه کاریه
اگه قصدش خیر بود و واقعا قصد مزاحمت نداشت و واقعا عاشق بود ! بهم میگه اگه اجازه میدی با خانواده م بیام منزلتون !!!
پس قصدش شره که میگه اگه اجازه بدی میخوام بیشتر باهم آشنا بشیم !
دیگه انقدرا بزرگ شدم که این چیزا رو از هم تشخیص بدم !
هنوز نامهه تموم نشده بود که یهو اس ام اس اومد
حسین برام نوشته بود :
گلابتون منی !!!
عادت به اینطور اس ام اسا نداره
وقتاییکه خیلی احساساتش گل میکنه این جمله رو میگه !
حس کردم این یه نشونه ست
یه نشونه ای که نشون بده من همیشه و تا ابد قلبم ، روحم و جسمم فقط مال یه نفره
یه نشونه که انگار حس کرده بود داره یه اتفاقی میفته !
من پر شدم از بغض
صدبار گوشیمو بوس کردم و با اینکه این اتفاق مسخره رو جدی نگرفته بودم اما بیشتر از قبل متوجه شدم که چقدر عاشقتم عشق ممنوعه من ... :(
خدایا منو ببخش بخاطر همه ی حرفایی که میزنم و تو رو شاید ناراحت میکنم
خداجونم ، مث همیشه کنارم باش نذار بهم آسیب بزنن
خدایا گناهامو ببخش و باهامون راه بیا ...
کمکمون کن
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 9:46 توسط یادگار
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...