دیشب یه حماقت بزرگ کردم
به ریحانه همه چیزو گفتم
اصلا نمیدونستم دارم چیکار میکنم
وقتی به خودم اومدم دیدم ای وای ، چیکار کردی تو احمق
این راز قشنگ رو چرا نذاشتی یه راز بمونه
بعدش تازه فهمیدم اون چه رازای شرم آوری رو از من پنهون کرده بود
البته زیادم شرم آور نبودا
ولی خوب هم نبود
خودمو که میذاشتم بجاش ، می دیدم اگه من بودم هرگز همچین کارایی نمیکردم
بعدشم شروع کرد به سواستفاده که بیا موهای منو فر کن ببینم بلدی !!!
یعنی داشت رسما" بچه گول میزد
از صدقه سر من ، هرشب با یه مدل مو میره خونه ، پیش شوهری که ادعا میکنه ازش بدش میاد !
ادعا میکنه ازش بدش میاد و اسمش رو توی گوشیش میزنه : نفس من !
اوق !
ادعا میکنه ازش بدش میاد و آهنگ عاشقانه خصوصی میذاره روی اسم شوهرش توی موبایل
نمیدونم چرا اینروزا زندگی های مشترک انقدر گند شده
وقتی اینا رو می بینم از هرچی زندگی متاهلیه بالا میارم
و با اینکه وضعیت خوبی ندارم ، اصلا هم ندارم ! ، ولی بازم خدا رو شکر میکنم که با کسی که ازش متنفرم زیر یه سقف زندگی نمیکنم و مجبور نیستم اینکارا رو بکنم که ادعا کنم هوی فلانی من عاشقتما ! تو هم دوستم داشته باش!در صورتیکه در باطن ازش متنفر باشم ! حالمو بهم بزنه
....
بعدشم شروع کرد هی سوال و جواب
هی پرسش ، هی دخالت توی مسائل خصوصی
منم بهش گفتم حالا که همه چی رو میدونی ، دیگه وارد جزئیات نشو لطفا !
گرچه میدونم گیر دادنای بعدیش ، حتما راجع به مسائل خصوصی زندگی منه !
دلش میخواست با سوالاش بهم بفهمونه که حسین اصلا تو رو دوس نداره ، ولی فلانی منو خییییلییییی دوس داشت !
میخواد با زبون بی زبونی بهم بفهمونه و نصیحتم کنه که این راهو نرو
ولی نمیدونه که شش ساله گوش من از این حرفا پره
شش ساله هربار خواستم برم نشد ، نتونستم ، لحظه آخر همه چیزو شکستم و نابود کردم
...
آخرشم یکم گریه کرد
یکم گلایه کرد از زندگی مشترکش
از زندگی مجردیش
از خانواده ش چیزای عجیبی گفت که کم مونده شاخ در بیارم فقط !
خوبی حرف زدن با آدما اینه که وقتی می شینی به درددلای یکی دیگه گوش میدی ، اونوقت تازه می فهمی تو هیچ مشکلی نداری !
نمیدونم شاید یروزی پشیمون بشم از اینکه چرا گفتم
....
خدایا ، محافظتمون کن ....
.
.
.