همه چی اینروزا روال معمولی خودشو طی میکنه
اتفاق جدیدی نیفتاده ، منم اینروزا اصلا دل و دماغ اتفاق جدید رو ندارم
همه چی معمولیه و عادی
فقط دیروز داشتم مدل عروس رو توی گوگل سرچ میکردم ، واسه مدل امتحانم
یسری عروس جیگول پیگول آورد خیلی خوشم اومد
بعد باز رفتم تو هپروت
از اون آدما نیستم که عقده ی لباس عروس و عروسی داشته باشم بخدا
ولی وقتی می بینم انقده ذوق میکنم !
بعد میرم توو هپروت ، خودمو کنار اون می بینم با همین لباسا
ایناش به کنار ، عکسای دونفره ی عروس دومادا رو بگو ...
خیلی دوست دارم یه روزی این رویا به حقیقت بپیونده
هرچی هم که من بگم از لباس عروس و این چیزا خوشم نمیاد
ولی بهرحال یه زنم
ته ِ ته دلم قلقلک میشه وقتی این چیزا رو می بینم
با عشق ، به خونه ی بخت رفتن ، کنار کسی که دوسش داری بودن !
و میدونم که من هرگز همچین روزهایی رو توی عمرم نخواهم دید
واسه همین زیاد سعی میکنم به این چیزا فکر نکنم
بیشتر دلم خوشه به بودنش ، دیدنش ، لمس کردنش ، از دور نگاه کردنش ، گوش دادن به صداش ، ...
و خودمو سپردم به دست باد
به دست خدا ، سرنوشت ، یا هرچیز دیگه
اصلا هم نمیخوام به هیچی فکر کنم
وسواس فکری ، اینروزا خیلی عذابم میده
بدجور افتاده به جونم
کاش راه خلاصی براش پیدا میشد
البته بجز پیش مشاور و روانپزشک رفتن و این چیزا
.
.
.
نصیحت های کلیشه ای رو بذارین کنار
بیاین فقط واسه غیرممکن های همدیگه دعا کنیم
چی میشه مگه؟!
...