همون عتیقه رو میگم که به زور بهم پیشنهاد بی شرمانه ی ازدواج رو میداد !
به اون فحشایی که به بابام داد و من فهمیدم و رفتم بهش گفتم و زد زیرش!
با همه ی اون دعواهایی که خانوادگی داشتیم
یعنی آدم انقدر بی شرم و سیب زمینی ندیده بودم
امروز سرشو انداخت زیر و اومد تو اتاق من
پرروی بی شرم
یهویی انگار یه سطل آیرختن رو سرم ...
اصلا نمی فهمیدم دارم چی بهش میگم
ژرسید ازدواج نکردی نه؟ قصدشم نداری؟
منم گفتم نخیر هیچی عوض نشده !
گفت خیالم راحت شد !
چندش ... چقدر ازش بدم میاد
خدایا کاش میشد محل کارمو عوض کنم
کاش میشد دفترمونو ببریم جای دیگه ای
این هرروز اینجا پیداش میشه
اگه یروز حسینم باشه و این بیاد من چه خاکی به سرم بریزم؟
اه ... چرا هول کردم و نگفتم من نامزد کردم چرا؟ چرا اصلا نمی فهمیدم دارم چی میگم
خدایا ...
دیگه نمیخوام ریخت نحسشو ببینم
از سر راهم ورش دار
آرامشمو بهم می ریزه
همه رو برق میگیره ما رو ...................................
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...