دستام یخ کرده
دستام یخ زده ... و این یخ زدن فقط از سردی هوا نیست ...
از نبودن توئه ...
بازهم تنهام ... اومدی اما جز به چکای برگشتی و چکهای سنگینی که توی راهن به چیزی فکر نمیکردی !
چندبار گفتی بیا بریم بالا ! و من نیومدم ... گفتم نمیام ! چون نمیخواستم بیشتر از این احساس حقارت کنم !
و تو رفتی ...
و من تنهام ...
دستام فشار میدم بین پاهام تا گرم بشن ...
اما فایده نداره ...
من تنهام ...
و نمیدونم این تنهایی تا کی ادامه دارم ...
کوله بارمو بستم ...
ولی نمیدونم کی میتونم راهی بشم ....
برات نگرانم ...
...
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 12:11 توسط یادگار
|
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...