بلاگ کوچولوی من ...

امروز اومدم دیدم تنهای تنهایی ...

هیچکدوم از دوستام حتی نیومدن ببینن من اون شب وحشتناکو چطوری گذروندم ...

حتی دلشون نخواست ببینن آخرش چی شد؟ ...

می بینی بلاگ کوچولو ...

من و تو همیشه تنهاییم ...

اما حسینو داریم ...

من از اون واسه تو میگم و تو می شنوی ...

همین بسه ...

من خوشحالم بلاگ کوچولو ... از اینکه دوباره حسینم اومده پیش خودم ...

و این تنها چیزیه که برام توی این دنیا اهمیت داره ...

حسینم هم خوشحاله از اینکه بازم برگشتم پیشش ...

بلاگ کوچولو ... ما تنها نیستیم ... همدیگه رو داریم

حتی اگه کسی نخواد بشنوتمون ...

حتی اگه کسی وعده بده که آخر شب اس میده و  ازم میپرسه چیکار کردم ، و بعدش یادش بره هم مهم نیست ...

مهم اینه که من خوشحالم و تو رو دارم ... حسینمو دارم ...

دیگه تنها نیستم ...

بلاگ کوچولو ... من و تو تنها نیستیم ...

...