دیشب خواب دیدم یه یارو داشت آرزوهای همه رو برآورده میکرد و مشکلاشون رو حل !

یه پیرمرد بود ...

یه عالمه آدم دورش جمع شده بودن ...

همه خوشحال و خندون ...

نوبت به من که رسید حتی سرشم بالا نکرد ببینه کی ام؟

گفت : مشکل تو حل شدنی نیست خانوم ... چون خودت باعثش شدی ... نفر بعدی ! ...

اون حس ناامیدی و حقارتی که توی خواب بهم دست داد ، کل روز باهام بود ...

از خودم بدم میومد ...

گرچه هنوز نمیدونم کدوم یک از مشکلاتمو گفت !!!

کاش میشد آدم خواب نبینه ....