کابوس
دیشب خواب دیدم یه یارو داشت آرزوهای همه رو برآورده میکرد و مشکلاشون رو حل !
یه پیرمرد بود ...
یه عالمه آدم دورش جمع شده بودن ...
همه خوشحال و خندون ...
نوبت به من که رسید حتی سرشم بالا نکرد ببینه کی ام؟
گفت : مشکل تو حل شدنی نیست خانوم ... چون خودت باعثش شدی ... نفر بعدی ! ...
اون حس ناامیدی و حقارتی که توی خواب بهم دست داد ، کل روز باهام بود ...
از خودم بدم میومد ...
گرچه هنوز نمیدونم کدوم یک از مشکلاتمو گفت !!!
کاش میشد آدم خواب نبینه ....
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 20:53 توسط یادگار
|
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...