مهربونی ...
این روزا یه حس عجیبی دارم
حسی که تا بحال توی عمرم تجربه ش نکردم ...
این چند روزی که ندیدمت ، لمست نکردم ، نگاهت نکردم ، انگار یه چیزی از وجودم کم شده
و فکر میکنم این حس ، همون حس دلتنگیه ...
و تویی که چپ و راست به شغلت فحش میدی ، گمونم همین حسو داری ...
که نمیتونی با من باشی ، نمیتونی اونطور که من هستم باشی ...
.
.
.
وقتی صبح بهت اس دادم که ماشین ندارم و بیای دنبالم ، گفتی : شهرستانم گلم
گفتم : باشه ، ماشین ندارم ، پس با آژانس میرم شرکت ،
گفتی : بگیر بخواب ، نمیخواد بیای ...
انگار دنیا رو بهم داده باشن ، گفتم : تو چقدر مهلبونی !
حتی از اس ام اسامم میفهمی که چقدر این روزا دپرسم
نمیخوای اذیت بشم ، و این یک دنیا واسم ارزش داره ...
گفتی : ببخش که این روزا بخاطر این کار لامصب نمیتونم پیشت باشم
چقدر باید یروزی غبطه ی این روزا رو بخورم و تو نباشی ...
بی اختیار ، مثل آدمی که منتظر یه تلنگره ، اشکام سرازیر شد
گفتم : نمیذارم جوجوم غبطه بخوره ، با این پای چلاقم حالا حالاها بیخ ریشت هستم ، غصه نخور
خندیدی ...
.
.
.
دوستت دارم
همین !
.
.
.
حسی که تا بحال توی عمرم تجربه ش نکردم ...
این چند روزی که ندیدمت ، لمست نکردم ، نگاهت نکردم ، انگار یه چیزی از وجودم کم شده
و فکر میکنم این حس ، همون حس دلتنگیه ...
و تویی که چپ و راست به شغلت فحش میدی ، گمونم همین حسو داری ...
که نمیتونی با من باشی ، نمیتونی اونطور که من هستم باشی ...
.
.
.
وقتی صبح بهت اس دادم که ماشین ندارم و بیای دنبالم ، گفتی : شهرستانم گلم
گفتم : باشه ، ماشین ندارم ، پس با آژانس میرم شرکت ،
گفتی : بگیر بخواب ، نمیخواد بیای ...
انگار دنیا رو بهم داده باشن ، گفتم : تو چقدر مهلبونی !
حتی از اس ام اسامم میفهمی که چقدر این روزا دپرسم
نمیخوای اذیت بشم ، و این یک دنیا واسم ارزش داره ...
گفتی : ببخش که این روزا بخاطر این کار لامصب نمیتونم پیشت باشم
چقدر باید یروزی غبطه ی این روزا رو بخورم و تو نباشی ...
بی اختیار ، مثل آدمی که منتظر یه تلنگره ، اشکام سرازیر شد
گفتم : نمیذارم جوجوم غبطه بخوره ، با این پای چلاقم حالا حالاها بیخ ریشت هستم ، غصه نخور
خندیدی ...
.
.
.
دوستت دارم
همین !
.
.
.
+ نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:38 توسط یادگار
|
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...