این روزا نمیدونم کی ام؟

چی ام؟

چی قراره بشم؟

خودمو گم کردم لابلای آرزوهای ترک خورده ی ۵ ساله ای که هیشکی ازش هیچی نفهمید

دلم خیلی چیززاااااااااااااااااااااااااااااا میخواد . میخوام همشو فریاد بزنم ولی لبام دوخته ست

دلم یه عالمه گریه میخواد

گاهی اینجوری میشم و علتشو نمیدونم ...

نمیدونم ...

خدایا ...

دست رو دست گذاشتی که چی بشه؟

صبر تو خیلییییییییییییییی زیاده

ولی صبر من دیگه داره تموم میشه

احساس پوچی میکنم

حس میکنم هیچی نیستم

هیچی

یه عروسک خیمه شب بازی ، توی دستای خیلیا ...

خیلیا ...