میدونی؟
این روزا خیلی تنهام ...
شرکت که نمیای ، خونمونم که نمیای ، اونقدرم سرت شلوغه که اصلا نمیشه هیچ جا پیدات کرد
منم که باید بشینم و روز به روز بیشتر توی خودم فرو برم از این تنهایی و نبودن تو
اونوقت یکی دیگه ، باید ترو هروقت که دلش میخواد داشته باشه
ظهرا از سرکار خسته که میری خونه ، اونه که واست ناهار آماده کرده ، حتی اگه سالاد الویه باشه ! همون غذایی که همیشه ازش بدت میومد ، بازم میخوری و کنار اونی ، حتی اگه اصلا دوسش نداشته باشی
عصر اگه بیرونم بری ، شب که برمیگردی باز تا صبح پیش اونی ، همونی که خودت میگی هیچوقت دلت نمیخوادش ، نمیخوای ببینیش ، نمیخوای حتی بهش دست بزنی ، یا صداش کنی ، یا اگه اسمتو صدا میزنه جوابشو بدی ...
آره ، اینطوریه
تو تمام روز رو پیش اونی هستی که دوسش نداری ،
و منی که مثلا دوسم داری ، ( مثلا ! ) باید تمام طول روز چشمم به گوشیم باشه که شاید زنگ بزنی ، شاید اس ام اس بدی ، شاید بیای ...
اینه اون دوست داشتنی که ازش دم میزنی؟! اینه؟
اینکه من شب و روز همه غصه هامو بغضامو قورت بدم و به روت نیارم که چقدر دارم عذاب میکشم ؟
اگه اینه اون دوست داشتن ، که اصلا قشنگ نیست
اصلا دوسش ندارم
کاش از منم به اندازه ی زنت بدت میومد !!! کاش منم به اندازه ی اون مزاحم زندگیت بودم، اونوقت شاید این دنیای بی رحم لعنتی کاری میکرد که همیشه پیشم باشی ...
مثل اون ...
که راحت و بی هیچ دغدغه ای اسم تو توی شناسنامشه و همه جا میگه اینه شوهرم !
هربار که بغل دستت میشه نباید استرس داشته باشه که الان یکی می بینتمون ...
وقتی زنگ خونش بصدا در میاد قلبش از ترس نمیاد توی دهنش ...
نه ...
تو مقصر نیستی ، چرا همیشه همه چیو میندازم گردن تو؟
اینهمه بی عاطفه بودنت ، این بیخیالیات ، اینکه 5 سال از عمرمو به پات ریختم و عین خیالت نیست ، اصلا تقصیر تو نیست
تقصیر خودمه
خودم با دستای خودم سرنوشتمو به این زشتی ساختم
خودم خواستم یه عروسک باشم
خودم خواستم این راهو ادامه بدم
خودم بودم که فکر کردم و با خودم گفتم : ارزششو داره ، که همه عمر به پاش بمونم مثل احمقای بدبخت ...
اما اینطور نیست ...
هیچ چیز و هیچکس توی این دنیا ارزش نداشت که من بخاطرش به این روزا برسم
این روزا که تنهایی بدجور بهم فشار آورده دارم می فهمم که چقدر اشتباه میکردم
اما دیگه راهی نیست ...
نمیتونم برم ، با این وضعیتم کجا برم آخه؟
اما میرم ...
یروزی میرم ، و اون روزه که تو می فهمی من چی میکشیدم
اون روز که حسرت یدونه اس ام اسمو بخوری ، میفهمی چی میکشیدم از نبودنت
اون روزه که حسرتمو میخوری ، و اونروز دیگه من نیستم ...
خدایا ، ناشکری نمیکنم ، ازت بخاطر همه چی ممنونم
اما به زدن این حرفا خیلی نیاز داشتم ،
بازم مثل همیشه کنارم باش و بهم تحمل و صبر بده که بتونم دووم بیارم
نذار له بشم
بازم دستامو بگیر ، مثل همیشه ...
.
.
.
پدر دوستم فوت کرد ، و این خبر بیشتر به بار غصه هام اضافه کرد
برای شادی روحش یه صلوات بفرستید ...
ممنون
.
.
.