تسلیمم ...
این روزا حالم مثل اوناییه که تسلیم میشن
تسلیم شدم
تسلیم سرنوشت
دیگه نمی جنگم ...
چون رسیدنی در کار نیس ...
هربار که رفتارتو با فامیل زنت می بینم بیشتر مطمئن میشم که راهی نمونده
شاید تو نمیخوای که راهی باشه
شایدم میخوای و نیست ...
شاید تو هم خیلی وقته که تسلیم شدی ...
این روزا بدتر از همیشه م ...
هرکی حرف خواستگارو میزنه مثل سگ پاچشو میگیرم ...
واقعا من چرا اینجوری ام؟
واقعا آخر این قصه چی میشه؟ ...
.
.
.
تسلیم شدم
تسلیم سرنوشت
دیگه نمی جنگم ...
چون رسیدنی در کار نیس ...
هربار که رفتارتو با فامیل زنت می بینم بیشتر مطمئن میشم که راهی نمونده
شاید تو نمیخوای که راهی باشه
شایدم میخوای و نیست ...
شاید تو هم خیلی وقته که تسلیم شدی ...
این روزا بدتر از همیشه م ...
هرکی حرف خواستگارو میزنه مثل سگ پاچشو میگیرم ...
واقعا من چرا اینجوری ام؟
واقعا آخر این قصه چی میشه؟ ...
.
.
.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۱ ساعت 17:26 توسط یادگار
|
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...