خودش و مادرش و خواهرش ول کن معامله نبودن
روزی نبود که اس ام اس نده ...
روزی نبود که مامانش بهم نگه عروس گلم !
روزی نبود که خواهراش خونمون پلاس نباشن !
روزی نبود که خواهرام همش سرکوفت نزنن که : دیگه چی میخوای؟ انقد دوستت دارن و واست خودکشی میکنن چرا ناز میکنی؟
روزی نبود که بعد از رفتنشون اشک نریزم و خودخوری نکنم ...
کی بود که خبر داشته باشه من دلم پیش یه مرد متاهله ...
کی میدونست؟
اما ...
شبی که مامان پسره شنید زانوم مشکل پیدا کرده و آرتروسکوپی کردم دیگه تموم شد !
حتی یه زنگ نزدن ببینن مُردم یا زنده؟
حالا منم که پوزخند میزنم به خواهرام و میگم : دیدین ؟! همینا بودن که خودکشی میکردن واسم !
دیدین یه حالم ازم نپرسیدن ....
اینه رسم روزگار ...
تا وقتی جوون و زیبا و سالمی میخوانت
اما وقتی مشکل واست درست میشه رهات میکنن
ممنونم خدا ... که سیرتشون رو مثل صورتشون به اون روشنی بهم نشون دادی
سرمو بالا میگیرم و ازت مچکرم که هوامو داشتی ...
فقط حسین بود که با همه ی بدی ها و مشکلاتم تنهام نذاشت ...
نمیدونم ... شایدم چون مطمئن بود قرار نیست یه روزی نسبت بهم تعهدی داشته باشه رهام نکرد
شاید چون مطمئن بود نمیشه که من تنها زن زندگیش بشم باهام موند ...
نمیدونم ... گیجم
از هفته ی قبل از دوره ی پ ! متنفرم
از اینکه اینطور عصبی و مشوشم بدم میاد
انگار همه غصه هام جلو چشمام رژه میرن این روزا ...
دنبال کوچیکترین بهونه م واسه گیر دادن ...
چقدر از خودم بدم میاد این روزا ...
خداجونم ... کمکم کن
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...