فصل تازه شروع شد ...
چند روزیه احساس بدی دارم ...
حسین گفته میخواد بعد ماه رمضون بره دنبال یه آخوند آشنا تا بتونه صیغمونو ثبت کنه ، جوری که بقول خودش دیگه گناهی توش نباشه !!!
منی که همیشه میگفت : اگه تو راضی باشی هیچ گناهی توی رابطمون نیست !، حالا شدم عامل تموم گرفتاریا و بدبختیاش ...
کاش بهم میگفت گم شو از زندگیم برو بیرون ، تحملش ساده تر از این بود که پاشم برم محضر تک و تنها صیغه بشم ...
چقدر احساس حقارت میکنم ...
چقدر احتیاج دارم به گریه های های های ، اما حتی توی این خونه این حق هم ازم گرفته شده ! ...
بهش گفتم اگه هیچ آخوندی اینکار و نکنه چی؟
باید جدا بشیم؟
بهونه دادم دستش ، که بگه آره و خلاصم کنه ، اما جواب نداد ...
این روزا خیلی مهربون شده ...
نمیدونم چرا؟
نمیخوام اینجا بد جلوه بدمش در نظر شماها
مرد خوبیه ، اونقدر مرده که تا حالا مثلشو هیچ جا ندیدم ،
اگرم یچیزی راجع بهش میگم اون تصورات خودمه ، دلیل نمیشه که اونم همچین منظوری داشته باشه ، پس خواهشا بهش توهین نکنین ...
اون داره تمام تلاششو میکنه که منو از دست نده ، اما نمیدونه این تلاش ها واسه من هیچ معنایی نداره
اون بهیچ عنوان حاضر نیست منو به زن و بچه و زندگیش ترجیح بده ، منم نمیخوام همچین اتفاقی بیفته ...
آخ عسل ، چقدر نوشته هات روم تاثیر گذاشت ...
کاش منم یکم شرایطم بهتر بود ، عزممو جزم میکردم
کاش منم مثل تو بودم
ولی افسوس ...
تا یکم عصبی میشم و اشک می ریزم ، اثرات مخربش رو روی زانوم حس میکنم
دکترم گفته نباید استرس داشته باشی وگرنه بدتر میشه زانوت ...
اینم از شانس ما ...
محتاج دعاهاتونم ...
ازم دریغ نکنین ...
.
.
.
حسین گفته میخواد بعد ماه رمضون بره دنبال یه آخوند آشنا تا بتونه صیغمونو ثبت کنه ، جوری که بقول خودش دیگه گناهی توش نباشه !!!
منی که همیشه میگفت : اگه تو راضی باشی هیچ گناهی توی رابطمون نیست !، حالا شدم عامل تموم گرفتاریا و بدبختیاش ...
کاش بهم میگفت گم شو از زندگیم برو بیرون ، تحملش ساده تر از این بود که پاشم برم محضر تک و تنها صیغه بشم ...
چقدر احساس حقارت میکنم ...
چقدر احتیاج دارم به گریه های های های ، اما حتی توی این خونه این حق هم ازم گرفته شده ! ...
بهش گفتم اگه هیچ آخوندی اینکار و نکنه چی؟
باید جدا بشیم؟
بهونه دادم دستش ، که بگه آره و خلاصم کنه ، اما جواب نداد ...
این روزا خیلی مهربون شده ...
نمیدونم چرا؟
نمیخوام اینجا بد جلوه بدمش در نظر شماها
مرد خوبیه ، اونقدر مرده که تا حالا مثلشو هیچ جا ندیدم ،
اگرم یچیزی راجع بهش میگم اون تصورات خودمه ، دلیل نمیشه که اونم همچین منظوری داشته باشه ، پس خواهشا بهش توهین نکنین ...
اون داره تمام تلاششو میکنه که منو از دست نده ، اما نمیدونه این تلاش ها واسه من هیچ معنایی نداره
اون بهیچ عنوان حاضر نیست منو به زن و بچه و زندگیش ترجیح بده ، منم نمیخوام همچین اتفاقی بیفته ...
آخ عسل ، چقدر نوشته هات روم تاثیر گذاشت ...
کاش منم یکم شرایطم بهتر بود ، عزممو جزم میکردم
کاش منم مثل تو بودم
ولی افسوس ...
تا یکم عصبی میشم و اشک می ریزم ، اثرات مخربش رو روی زانوم حس میکنم
دکترم گفته نباید استرس داشته باشی وگرنه بدتر میشه زانوت ...
اینم از شانس ما ...
محتاج دعاهاتونم ...
ازم دریغ نکنین ...
.
.
.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:18 توسط یادگار
|
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...