چک پاس شد ، خدایا شکرت ...
این بزرگترین و بدترین بدهیش بود ...
چند بار رفته بود بانک و برگشت خورده بود ،
صبح روزی که چک داشت تماس گرفتم فهمیدم یه تومن از پولش کمه ، نتونستم ناراحتیشو ببینم ، رفتم النگوهامو فروختم ... بهش نگفتم ، گفتم قرض گرفتم ، اگه میفهمید به غرورش برمیخورد
بالاخره پاس شد
ممنون خدا جون که انقدر بزرگی و ما گاهی وقتا قدرتو نمیدونیم
یکبار دیگه بهم نشون دادی مهربونیتو ...
...
روزها از پی هم میگذرن ، روزای تکراری ، بی هدف ، بی هیچ امیدی به آینده
حسین این روزا خیلی بهتر از قبله ، ولی میدونم اوضاع روحیش اصلا خوب نیست
امسال با کسایی قرارداد بست که همشون دزد و کلاهبردار بودن و الان گوشه ی هلفدونی دارن آب خنک میخورن
واسش جز یه عالمه بدهی هیچی نذاشتن
خدا لعنتشون کنه
بمیرم براش ، مجبور شد به چه کسایی رو بزنه ...
خدایا بهش توانایی و قدرت بده تا بتونه تا آخر سال از پس بدهیاش بربیاد ...
...
...
چند شب پیش هم نوبت دکتر داشتم
دکتره با یه لبخند ملیح گفت اصلا نگران نباش ، هیچ مشکل حادی نیست
فقط نمیتونم زمان دقیق بهبودیتو بگم ...
میخواستم بهش بگم ، خسته نباشید واقعا !
چند روزیه ورم داره دوباره ، وقتایی که اینجوری میشه انگار دنیا به آخر میرسه برام ...
عصبی و افسرده میشم ...
اونوقت چطوری میتونم با این وضع تنهایی و جدایی رو هم تحمل کنم؟
سینای عزیز ...
ممنون که وقت گذاشتی برام نوشتی
ممنون که برادرانه نصیحتم کردی و روزای تلخ آینده رو برام یادآور شدی
باور کن هرشب که سرمو رو بالش میذارم ، به اولین چیزی که فکر میکنم ، همین آینده ی تلخ و نامعلومیه که پیش رو دارم
گاهی وقتا اونقدر تاریک و سیاه تصورش میکنم که وحشت همه وجودمو میگیره
اما چاره ای ندارم ، باور کن نمیشه
نمیشه در نهایت عشق جدا شد ، شایدم میشه ، اما من با وضعی که دارم تحملش برام غیرممکنه
نیاز به زمان دارم ...
نیاز به خیلی چیزا ...
همه توکلم به خداست
به مهربونیش شک ندارم ...
میدونم خودش پازلای بهم ریخته ی زندگیمو جور میکنه
البته امیدوارم ...
تموم حرفایی که زدی درست بود
خیلی هم درست بود
اما چه کنم که تا سرم به سنگ نخوره آدم نمیشم
کاش بتونم اونطوری باشم که تو گفتی ... کاش روزی اگر خدایی نکرده به حرفات میرسم دیر نباشه ...
...
منو گوشه ی دعاهاتون جا بدین ...
ممنون