.
نمیدونم چند وقته ننوشتم ، ولی روزها دارن از پی هم میگذرن و میگذرن و هیچی تغییر نکرده
اتفاق خاصی نیفتاده
نه خونه ای گرفتیم و نه عقد دفتری یا محضری صورت گرفت
اونقدر حسین گرفتاره و دنبال کاراشه که من دلم نمیاد بهش یادآوری کنم وعده هایی که داد و شاید هیچوقت جدی گرفته نشه ...
منم دارم همچنان خلاف جریان آب شنا میکنم ، شایدم یه زمانی خسته شم و تن بدم به خواسته ها و توقعاتی که بقیه ازم دارن
ولی حتی فکر کردن به این چیزا هم عذابم میده
دلم میخواد حداقل اوضاع همینطور ثابت بمونه
خدایا کمکمون کن ...
.
.
.
پ.ن : اگه بهتون سر نمیزنم منو ببخشین ، واقعا اوضاع خونه مون نامناسبه
40 روزه مهمون داریم
اوضاع بدجور قاراش میشه ، اصلا چیزی نگم بهتره ...
اتفاق خاصی نیفتاده
نه خونه ای گرفتیم و نه عقد دفتری یا محضری صورت گرفت
اونقدر حسین گرفتاره و دنبال کاراشه که من دلم نمیاد بهش یادآوری کنم وعده هایی که داد و شاید هیچوقت جدی گرفته نشه ...
منم دارم همچنان خلاف جریان آب شنا میکنم ، شایدم یه زمانی خسته شم و تن بدم به خواسته ها و توقعاتی که بقیه ازم دارن
ولی حتی فکر کردن به این چیزا هم عذابم میده
دلم میخواد حداقل اوضاع همینطور ثابت بمونه
خدایا کمکمون کن ...
.
.
.
پ.ن : اگه بهتون سر نمیزنم منو ببخشین ، واقعا اوضاع خونه مون نامناسبه
40 روزه مهمون داریم
اوضاع بدجور قاراش میشه ، اصلا چیزی نگم بهتره ...
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 18:29 توسط یادگار
|
این وبلاگ برای تبلیغ دو همسری ، تبلیغ هوو شدن ، تبلیغ شوهر مردمو دزدین نیست ...