اینجا وبلاگ منه ...
هرچی که دلم بخواد توش می نویسم
اینجا جعبه ی اسرار منه ...
نمیدونم بعضیا خودشونو چی تصور میکنن که جرات میکنن بیان و هرچی دوست دارن بگن
برامم مهم نیست
چون اینجا وبلاگ خودمه !
تنها حریم خصوصی ای که دارم ...
تنها جایی که بی هیچ ترسی از رازهام میگم ، از دردام ...
هیچ انسانی کامل نیست ، گاهی وقتا آدما خطاهایی میکنن که نمیتونن جبرانشون کنن
شایدم بتونن ، اما این جبران خیلی سنگین تموم میشه
اینجا چقدر متروکه شده ...
اونقدر نصیحتم کردن و گوش ندادم که شاید دلیلش اینه متروکه شدن اینجا
عب نداره ، من که گوشم به حرف کسی بدهکار نیست ، پس دلیلی نداره منتظر کسی باشم
من فقط دوست دارم بیام و بنویسم ، بدون اینکه کسی شماتتم کنه
بعد از این پست شاید کامنت دونیم بسته بشه
این روزا حال و هوام یجوریه
هنوزم مرخصی ام
دیگه حس سرکار رفتنم ندارم
کارامو تو خونه اس ام اسی یا تلفنی انجام میدم
یه بغض سنگین یک هفته ست که راه گلومو بسته
ولی کاری ازم ساخته نیست
از اطرافیانم خسته شدم
دیگه حوصله ی هیچکدومشونو ندارم
احساس افسردگی میکنم
حس میکنم دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه
هیچی ...
و چقدر این احساس ، واسه یه دختر 23 ساله زوده
چقدر زود ....
چقدر زود دارم پیر میشم
دلم نمیاد بگم ، اما کاش میدونستی با جوونیم و اون حس پرشورم چیکار کردی
نه ، تقصیر تو نیست
تقصیر خودمه ، خودم خواستم ، خودم موندم ...
دیگه بسّه
بازم شد حرفای تکراری ...
مراقب خودتون باشید
همه تونو دوس دارم ولی شاید دیگه بهتون سر نزنم
خیلی خسته م خیلی ...
شایدم بیام بخونمتون و خاموش بمونم
منو اگه میشه گوشه ی دعاهاتون جا بدید